محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1303

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و [ بكسر ميم ] بمعنى جوى آب باشد [ 1 ] . مثالش منوچهرى گويد در مسمط : بيت « 1 » باز جهان گشت چو خرم بهشت * خويد دميد از دو بنا گوش مشت ابر در آب مژه « 2 » در روى كشت * گل بمل و مل به گل اندر سرشت ميخت - [ به وزن ريخت ] يعنى شاشيد و بول كرد . مثالش عميد لويكى گويد : شعر « 3 » پلنگ هجر چون زد پنجه بر من * چو موش از بام بر من ميخت ايام كذا فى الفرهنگ [ 2 ] . مرست - [ بفتح ميم و ضم راء ] يعنى روئيده مشو . و [ بفتح راء ] نهى باشد ارصف كشيدن . و رسته صف باشد . مثال هر دو را فرخى گويد : شعر « 3 » سراى و باغ چو بىكدخداى خواهد ماند * گل و بنفشه مرست و سرا و باغ مرست و در فرهنگ بمعنى مماناد آورده اما اندك تأملى درين معنى مىرود . مست - [ بضم ميم و سكون سين مهمله ] شكوه و گله باشد . مثالش لبيبى گويد : شعر « 1 » اى كزستيهش تو همه مردمان به مست * دعويت صعب منكر و معنيت سخت سست و حكيم اسدى نيز فرمايد : شعر « 1 » كز و مرگ را گشت چنگال سست * شد از دست او پيش يزدان بمست و در فرهنگ بمعنى غم و اندوه نيز آمده و ديگر بمعنى بيخ گياهيست خوش‌بو كذا فى مؤيد الفضلاء و در ادات مشكك نيز به اين معنى است و آن را مشكك زير زمين [ 3 ] نيز گويند . مشت - چند معنى دارد : اول بمعنى همين مست مرقوم بمعنى سوم [ 4 ] ؛ دوم مشت معروف كه بر شخصى يا چيزى زنند [ 5 ] مثالش شيخ سعدى گويد : شعر « 1 » از دست تو مشتها بدندان خوردن * خوش تر كه ز دست ديگران نان خوردن

--> ( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - در ديوان : ابر ز آب مژه . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 1 ) اين معنى در برهان نيست . ( 2 ) در برهان مصدر كلمه يعنى ميختن آمده است . ( 3 ) مشكك زمين . سعد . و تخم آن را تودرى گويند ( برهان ) . ( 4 ) يعنى بمعنى : مشكك . ( 5 ) يعنى : پنجهء دست گره و انگشتان جمع شده در داخل كف دست .